شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, :: 15:31 :: نويسنده : فاطمه
یا درس نمی خونند یا وقتی می خواند بخونند باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه ... یه کم که درس خونند بلند می شند میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت می رن میشینند فکر میکنند. وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق می زنند یه کم بر اندازش می کنند وزنش میکنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگن تا ساعت فلان این قدر میخونم تا ساعت فلان این قدر و بعد میرن استراحت کنند. حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارند برن بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا می شن میرند سر کتاباشون . همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند ( لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون می یاد بعد از نیم ساعت دو باره می رن استراحت بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده دو باره می رن درس بخونند این لار می خونند یه چیزهایی هم یاد می گیرند ولی چیزهای که یاد نمی گیرند را می زارند فردا از دوستاشون بپرسند یه کم به معلمشون فحش می دند می گند اینارو درس نداده خلاصه آخرش نمی رسند کتاب را تموم کنند فردا میرند می بینند دوستا شون یه چیزایی می گن که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودن یادشون میره به همین سادگی ممنووووووووووووووووووون که به ادامه هم رفتی نظر بدید نظرات شما عزیزان: شراره
![]() ساعت20:20---22 بهمن 1391
سلام عزیزم عالیه به وب منو عشقم هم سر یزن قشنگم نظر یادت نره
سلام عزیزم عالیه به وب منو عشقم هم سر یزن قشنگم نظر یادت نره
![]() |