|
شنبه 30 دی 1391برچسب:, :: 11:21 :: نويسنده : فاطمه
رفتيم غار عليصدر به رفيقم خفاش نشون دادم،
تو صف پمپ گازمنتظرم تا نوبتم بشه ، يارو زده به شيشه ميگه: شماهم ميخواي گازبزني؟
با ماشين رفتم كنار يه پيرزنه كه كلي باردستشه! ميگم : حاج خانوم جايي ميرين؟ برسونمتون…
بابام داره باشير و دوش حموم ور ميره ، سه ساعت بدون پیرهن دم درحموم يه لنگه پا وايسادم!
دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟ می گم پـــ نه پـــ رفتم مرحله بعد!!!
دوستم تو خونه خوابيده بود داداشم اومد میگه خوابه؟ گفتم: پ نه پ رو اسكرين سيوره لگد بزنى روشن ميشه!!!
داشتم یه گربه رو تو سبد می بردم صدای میو میوش کل خیابون رو برداشته بود …
مامانم زنگ زده میگه: کجایی؟
به مامانم میگم: نمیخوای واسم آستین بالا بزنی؟
رفتم سلماني آرايشگر ازم ميپرسه موي سرتو كوتاه كنم؟
ممنووووووووووووووووووون که به ادامه هم رفتی نظر بدید نظرات شما عزیزان:
محشر بود
پاسخ:مخسیییییییییییییییییییییییییییییییییی
محشر بود
![]()
![]() |